X
تبلیغات
مقاله- پروژه دانشجوی-پایان نامه- درمورد - عالم برزخ

LOGO

مقاله تحقیق دبیرستان راهنمایی ابتدایی - دنیایی مقاله - مقاله ی در مورد - تحقیق دانشجویی -
 
  • یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 - 16:19
  • دسته بندی :
  • نویسنده: علی

عالم برزخ

است.


صورت مثالی ما در خواب حرکت می‌کند و اعمالی را انجام می‌دهد، بدون این که بدن حرکتی کند. این صورت مثالی چیزی در کنار بدن و در کنار روح نیست، بلکه بدن و صورت مثالی و روح، با یکدیگر، اتحاد دارند و در واقع سه مرحله از واقعیّت انسان هستند.


انسان در موقع خوابیدن، علاقه‌اش از بدن کم می‌شود. مرگ هم که برادر خواب است به معنای قطع علاقه روح از بدن است. بنابراین طبق استدلالات عقلانی و نیز آیات و روایات صریح و فراوان، روح پس از مرگ زنده است و به نعمت‌ها یا عذاب‌های الهی مشغول می‌شود

.
خداوند در آیه 169 سوره آل عمران می‌فرماید: « ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الیه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »؛ (ابداً گمان مکن که آنان که در راه خدا شهید شده‌اند، مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و در نزد پروردگارشان روزی می‌خورند



بنابراین انسان، پس از مرگ، وارد عالم برزخ می‌شود و هیچ فاصله ای بین مرگ و عالم برزخ نیست.


رسول خدا
فرمودمن مات فقد قامت قیامته» ( هر کس بمیرد قیامت او بر پا شده است



و نیز فرمودالقبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفرالنیران »؛ (قبر باغی است از باغ‌های بهشت یا گودالی است از گودال‌های جهنم.



آیات و روایات در مورد بقای روح و عالم برزخ بسیار فراوان است، به طوری که جای هیچ شکی باقی نمی‌گذارد.


برای آشنا شدن بیشتر با عالم برزخ به بعضی از قسمت‌های آن اشاره‌ای می‌شود

 

 

عالمى به نام عالم برزخ

(نظر جمعى از مفسرين در باره زنده بودن شهداء)

 

(و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء، و لكن لا تشعرون)بعضى از مفسرين چه‏بسا گفته باشند: كه خطاب(نگوئيد)به مؤمنين است كه به خدا و رسول و روز جزا ايمان دارند ومعتقدند كه بعد از زندگى دنيا زندگى ديگرى هست و ديگر از چنين كسانى تصور نمى‏رود كه

 

 

 

 

1 - بقره آيه 45

 

2 - سوره لقمان آيه 17

 

3 - سوره فصلت آيه 35

 

4 - سوره زمر آيه 10

 

5 - سوره عنكبوت آيه 45

 

6 - سوره حديد آيه 4

 

بگويند: آنهائى كه در راه خدا كشته شده‏اند بكلى از بين رفته‏اند، با اينكه دعوت حقه دين رااجابت كرده‏اند و آيات بسيارى از قرآن را كه در باره معاد صحبت مى‏كند شنيده‏اند.

 

علاوه بر اينكه آيه شريفه سخنش در باره عموم مردم نيست بلكه براى خصوص شهداء كه‏در راه خدا كشته شده‏اند، خبر از زندگى بعد از مرگ ميدهد و اين خبر را به مؤمنين كه هنوزشهيد نشده‏اند و به همه كفار ميدهد، با اينكه زندگى بعد از مرگ اختصاص به شهيدان ندارد، وشهيد و مؤمن غير شهيد، و كفار، همه اين زندگى را دارند پس بايد گفت: منظور از زندگى بعد ازشهادت اين است كه نام شهيد زنده ميماند و در اثر مرور زمان ذكر جميلش كهنه نميشود، اين‏نظريه جمعى از مفسرين است و ما باين تفسير چند اشكال داريم:

 

(چند اشكال بر اين نظر)

 

اول اينكه اين حياتى كه شما آيه را با آن معنا كرديد، جز يك گول زننده چيز ديگرى نيست، و اگر پيدا شود تنها در وهم پيدا مى‏شود نه در خارج، حياتى است‏خيالى كه بغير از اسم، حقيقت‏ديگر ندارد و مثل چنين موضوع وهمى، لايق به كلام خداى تعالى نيست، خدائيكه جز بحق‏دعوت نمى‏كند، و ميفرمايد: (فما ذا بعد الحق الا الضلال، بعد از حق غير از ضلالت چه مى‏تواندباشد)، (1) (آنوقت چگونه به بندگانش مى‏فرمايد: در راه من كشته شويد و از زندگى چشم بپوشيد تابعد از مرگ مردم بشما بگويند(چه مرد خوبى بود)؟.

 

منظورش (2) ذكر خير آيندگان نبوده، بلكه منظورش اين بوده كه دعوت‏حقه‏اش در انسان‏هاى آينده نيز باقى باشد و لسان صادقش همواره گويا بماند، نه اينكه بعد از اوذكر خيرش را بگويند و بس.

 

بله اين سخن دل خوش كننده و باطل و وهم كاذب، با منطق مردمى مادى و طبيعى مسلك، جور در مى‏آيد، براى اين كه آنها نفوس را هم مادى مى‏دانند و معتقدند وقتى انسان مرد بكلى‏باطل و نابود مى‏شود و اعتقادى به زندگى آخرت ندارند.

از سوى ديگر احساس كردند كه انسان بالفطره احتياج دارد به اينكه در راه امور مهمه‏قائل به بقاء نفوس و تاثرش بسعادت و شقاوت بعد از مردن، بوده باشد، چون رسيدن و ارتقاء به‏هدف‏هاى بلند، فداكارى و قربان شدن لازم دارد، مخصوصا هدف‏هاى بسيار مهم كه بخاطر آن‏بايد اقوامى كشته شوند تا اقوامى ديگر زنده بمانند.

 

و اگر بنا باشد هر كس بميرد نابود شود، ديگر چه كسى خود را فداى ديگران مى‏كند و چه

 

1 - يونس آيه 32

 

2 - سوره شعراء آيه 84

 

داعى دارد كسى كه معتقد به موت و فوت است، ذات خود را باطل كند تا ذات ديگران باقى بماند، نفس خود را از زندگى محروم سازد تا ديگران زنده بمانند.لذائذ مادى را كه ميتواند از راه جور وزندگى جابرانه بدست آورد، از دست بدهد، تا ديگران با داشتن محيطى عادلانه از آن لذائذبهره‏مند شوند؟

آخر هيچ عاقلى هيچ چيزى را نمى‏دهد، مگر براى اينكه چيزى ديگر بگيرد، و اما دادن ونگرفتن و صرفنظر كردن بدون گرفتن، كار عاقلانه‏اى نيست هيچ عاقلى حاضر نيست بميرد براى‏زندگى ديگران، محروميت بكشد بخاطر بهره‏مندى ديگران.

پس فطرت انسان هرگز چنين معامله بى سودى را نمى‏پذيرد، جوامع و افراد طبيعى مسلك‏و مادى، اين فطرت را دارند و چون اين معنا را مى‏فهمند، لذا مجبور شدند براى دلخوشى خوداوهام و خرافاتى كاذب را درست كنند، خرافاتى كه جز در عرصه خيال و حظيره وهم، موطنى‏ديگر ندارد، مثلا ميگويند: انسان‏هاى حر و آزاد مردانى كه از قيد اوهام و خرافات رهيده‏اند، بايدخود را براى وطن و يا هر چيزى كه مايه شرف آدمى است فدا كنند تا به زندگى دائم برسند، به‏اين معنا كه دائما ذكر خيرش در صفحه روزگار باقى بماند و براى رسيدن به اين منظور مقدس، ازپاره‏اى لذائذ خود بخاطر اجتماع صرفنظر كند تا ديگران از آن بهره‏مند شوند و در نتيجه امراجتماع و تمدن استقامت بپذيرد و عدالت اجتماعى بر قرار گردد و آن كه جان خود را در اين راه‏داده، به حيات شرف و علاء برسد.

كسى نيست از ايشان بپرسد: وقتى شخص فداكار كشته شد، تركيب مادى بدنيش از هم‏پاشيد و جميع خواص زندگى كه از آن جمله حيات و شعور است از دست داد، ديگر چه كسى‏هست كه از زندگى شرف و علاء برخوردار گردد و چه كسى هست كه اين نام نيك را بشنود و ازشنيدنش لذت ببرد؟و آيا اين حرف از خرافات نيست؟.

 

دوم اينكه ذيل آيه يعنى جمله(و لكن لا تشعرون)با اين تفسير مناسبت ندارد، چون اگرمنظور از جمله(بلكه زنده‏اند، و لكن شما نميدانيد)، نام نيك بود.جا داشت بفرمايد: (بلكه نام‏نيكشان زنده و باقى است و بعد از مردنشان مردم به خير يادشان مى‏كنند)، چون مقام، مقام‏دلخوش كردن و تسليت است.

سوم اينكه نظير اين آيه - كه در حقيقت مفسر آيه مورد بحث است‏حيات شهداء بعد ازكشته شدن را بوصفى توصيف كرده كه با اين تفسير منافات دارد و اين آيه اين است: (و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون، زنهار مپندارى كه آنان كه در

راه خدا كشته شده‏اند مردگانند.نه، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار خود روزى ميخورند)، (1) و شش‏آيه بعد از آن، و معلوم است كه اين زندگى يك زندگى خارجى و واقعى است نه ذهنى و فرضى.

چهارم اينكه گفتند: همه مسلمانان معتقد بودند به بقاء بعد از مرگ، در پاسخ ميگوئيم: اين آيه‏شريفه در اواسط رسالت رسول خدا(ص)نازل شده و در آن هنگام بى اطلاعى بعضى از مردم ازبقاء بعد از مرگ خيلى بعيد نيست، چون آن ايمانى كه عموم مسلمانان نسبت به زندگى آخرت‏دارند و قرآن هم نصوصى پشت‏سر هم در باره‏اش دارد كه قابل تاويل نيست، زندگى بعد از بعث‏و قيامت است، اما زندگى ما بين مرگ و بعث - يعنى حيات برزخى - هر چند كه آن را نيز قرآن‏كريم سر بسته و مجمل ذكر كرده و از معارف حقه قرآنى است و ليكن از نظر وضوح به حدى‏نيست كه از ضروريات قرآن شمرده شود و كسى جاهل و منكر آن نشود.

 

بلكه حتى اجماعى هم نيست، و بسيارى از مسلمانان حتى امروز هم منكر آنند، چون منكرتجرد نفس از ماديت هستند و معلوم است كه وقتى نفس آدمى مادى باشد، مانند بدن، با مرگ وانحلال تركيب از بين ميرود، اينها معتقدند كه انسان بعد از مردن روح و بدنش همه از بين ميرود ونابود مى‏شود و آنگاه در روز قيامت دوباره هم روح و هم بدن خلق ميشود.

بنا بر اين ممكن است مراد از حيات خصوص شهداء اين باشد كه تنها اين طائفه حيات‏برزخى دارند و اين معنا را بسيارى از معتقدين به معاد جاهلند، هر چند كه بسيارى هم از آن آگاه باشند.

(مراد از حيات بعد از شهادت، حيات حقيقى(در عالم برزخ)است)

 

و سخن كوتاه اينكه مراد به حيات در آيه شريفه حيات حقيقى است نه صرف‏دل خوش كننده مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه قرآن كريم در چند جا زندگى كافر را بعد ازمردنش هلاكت و بوار خوانده و از آن جمله فرموده: (و احلوا قومهم دار البوار، قوم خود را بدارهلاك وارد كردند) (2) و آياتى ديگر نظير آن، مى‏فهميم كه منظور از حيات شهيدان، حياتى سعيده‏است نه صرف حرف، حياتى است كه خداوند تنها مؤمنين را با آن احياء مى‏كند، همچنان كه‏فرمود: (و ان الدار الاخرة لهى الحيوان، لو كانوا يعلمون، و بدرستى خانه آخرت تنها زندگى‏حقيقى است، اگر مى‏توانستند بفهمند)، (3) و اگر بعضى نتوانستند بفهمند، بخاطر اين بود كه حواس‏خود را منحصر در درك خواص زندگى در ماده دنيائى كردند و غير آن را نخواستند بفهمند، وچون نفهميدند، لذا نتوانستند ميان بقاء بان زندگى و فنا فرق بگذارند و آن زندگى را هم فناپنداشتند و اين پندار اختصاص بكفار نداشت، بلكه مؤمن و كافر هر دو در دنيا دچار اين اشتباه

 

 

1 - سوره آل عمران آيه 169

 

2 - سوره ابراهيم آيه 28

 

3 - سوره عنكبوت آيه 64

هستند.

و به همين جهت در آيه مورد بحث به مؤمن و كافر خطاب مى‏كند: به اينكه شهدا بعد ازمردن نيز زنده‏اند، ولى شما نمى‏فهميد، يعنى با حواس خود درك نمى‏كنيد، همچنانكه در آن آيه‏ديگر باز مى‏فرمايد: (لهى الحيوان لو كانوا يعلمون)، يعنى اگر مى‏توانستند يقين حاصل كنند، چون‏علم در اينجا به معناى يقين است، بشهادت اينكه در آيه: (كلا لو تعلمون علم اليقين، لترون الجحيم، حاشا اگر بعلم يقين ميدانستيد، جهنم را مى‏ديديد)، (1) علم به آخرت را مقيد به علم يقين كرده است.

و بنا بر آنچه گذشت - هر چند خدا داناتر است - معناى آيه اينطور مى‏شود: كسانى كه درراه خدا كشته شده‏اند مرده مگوئيد و آنان را فانى و باطل نپنداريد كه آن معنائى كه از دو كلمه‏مرگ و حيات در ذهن شما هست بر مرگ آنان صادق نيست، چون مرگ آنان آنطور كه حس‏ظاهر بين شما درك ميكند به معناى بطلان نيست، بلكه مرگ آنان نوعى زندگى است، ولى حواس‏شما آنرا درك نميكند.

 

1 - سوره تكاثر آيه 6

خواهى گفت: اين سخن در برابر كفار بجا است، ولى خطاب در آن به مؤمنين كه يا همه و يابيشترشان علم به بقاء زندگى انسان در بعد از مرگ هم دارند و مرگ را بطلان ذات انسان‏نمى‏دانند، چه معنا دارد؟در پاسخ مى‏گوئيم: درست است كه مؤمنين اين معنا را مى‏دانند و ليكن درعين حال وقتى تصور كشته شدن را مى‏كنند، قهرا ناراحت ميشوند و دچار قلق و اضطراب‏ميگردند چون پاى جان در ميان است و شوخى نيست، لذا در آيه شريفه براى بيدار شدن آنان‏همان علم و ايمان را كه دارند به رخشان مى‏كشد، تا آن قلق و اضطراب از دلهاشان زايل شود.

 

و معلوم است كه اين خطاب، هم اولياء كشته شده را بيدار مى‏كند و مى‏فهمند كه كشته شدن‏عزيزشان بيش از جدائى چند روز چيز ديگرى نيست، آنان نيز پس از زمانى كوتاه بوى ملحق‏ميشوند و اين جدائى چند روزه در مقابل مرضات خداى سبحان و آن درجاتيكه عزيزشان به آن‏رسيده، غير قابل تحمل نيست.

 

و هم افراد فدائى و آماده كشته شدن را بيدار مى‏كند و تشنه جهاد ميسازد، چون مى‏فهمندكه در برابر شهادت به حياتى طيب و نعمتى دائم و رضوانى از خدا مى‏رسند، در حقيقت‏خطاب‏در آيه نظير خطاب به رسولخدا(ص)است، كه ميفرمايد: (الحق من ربك، فلا تكونن من‏الممترين، حق از ناحيه پروردگار تو است، پس زنهار كه از دودلان مباش) (2) الخ، با اينكه‏رسولخدا(ص)هم ميدانست كه حق از ناحيه خداست و هم به آيات پروردگارش يقين داشت و

 

 

2 - سوره بقره آيه 147

 

اولين موقن بود و لكن اينگونه خطابها كلامى است كنايه‏اى، ميخواهد بفرمايد: آنقدر مطلب، يقينى‏و روشن است كه حتى خطور و تصور بر خلافش را هم تحمل نمى‏كند.

 

(نشئه برزخ)تا اينجا فهميديم كه آيه مورد بحث به روشنى دلالت دارد بر اينكه بعد اززندگى دنيا و قبل از قيامت‏حياتى هست بنام برزخ، و اين دلالت را آيه ديگرى كه نظير آيه موردبحث است‏يعنى آيه(و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء، عند ربهم يرزقون) (1) وآيات بسيارى ديگر دارند.

 

(سخن بسيار عجيب بعضى مردم در باره آيه شريفه و رد آن)و از عجيب‏ترين امور سخنى است كه بعضى از مردم در باره اين آيه گفته‏اند، و آن اين است‏كه آيه در باره شهداى بدر نازل شده و مخصوص بايشان است و شامل غير ايشان نميشود و چه‏خوب گفته‏اند بعضى از محققين كه بعد از نقل اين سخن در ذيل آيه(و استعينوا بالصبر و الصلوة) (2) الخ گفته: پروردگارا بما صبرى بده تا در مقابل امثال اين سخنان نامربوط، تحمل بخرج دهيم.

من براستى نمى‏فهمم منظور اينها از اين سخنان چيست؟و حيات شهداى بدر را چگونه‏حياتى تصور مى‏كنند؟كه فقط مخصوص آنها باشد، با اينكه در باره همه مردگان ميگويند: آدمى بعداز مرگ و يا كشته شدن بكلى نابود گشته و اجزايش از يكديگر جدا و باطل ميگردد آيا درخصوص شهداى بدر معتقد به معجزه‏اى شده‏اند؟آيا ميگويند: خداوند خصوص آنانرا به كرامتى‏از خود اختصاص داده كه حتى پيامبر اكرم و ساير انبياء و مرسلين، و اولياء مقربين را به آن‏كرامت اكرام نكرده؟در ميان تمامى خلايق، خصوص آنان داراى چنين زندگى هستند؟قطعا اين‏معنا به اعجاز نبوده، چون چنين چيزى محال است، آنهم محالى كه محال بودنش ضرورى و بديهى‏است و معجزه بامر محال تعلق نمى‏گيرد، و اگر عقل جائز بداند كه چنين حكم ضرورى و بديهى‏باطل شود، ديگر براى هيچ حكم ضرورى ديگر اعتبارى نمى‏ماند.

 

و يا ميگويند: حس در همه جا درست احساس مى‏كند، الا در خصوص كشتگان بدر، كه‏نسبت به آنها دچار اشتباه شده، خيال كرده كه آنان مرده‏اند، ولى نمرده‏اند و زنده‏اند و نزدپروردگار خود مشغول اكل و شرب و ساير لذائذاند، چيزى كه هست چشم ما نمى‏بيند و از نظر ماغائبند و آنچه چشم‏ها ديد كه اعضاى آنها قطعه قطعه شد و بدن‏ها سرد گشت، همه را اشتباه ديد؟.

 

و اگر ممكن باشد كه حس انسانى تا اين پايه خطا كند و هيچ معيارى هم در خطاء وصوابش نداشته باشد، يكجا بدون جهت هر چه مى‏بيند خطا باشد، جاى ديگر باز بدون جهت هرچه مى‏بيند درست باشد، ديگر چه اعتبارى براى حس باقى ميماند.

 

 

 

 

1 - سوره آل عمران 169

 

2 - سوره بقره آيه 45

و اگر بگوئى: در جنگ بدر كه خطا رفت بدون جهت نبود بلكه جهتش اراده الهيه بود، درپاسخ ميگوئيم: اين جواب اشكال را بر طرف نمى‏كند.براى اينكه نقل كلام به اراده الهيه ميشود، مى‏گوئيم: چه علتى باعث‏شد كه خدا در خصوص شهداى بدر چنين اراده‏اى بكند؟پس بازاشكال بى اعتبارى حس به حال خود باقى است، چون باز هم ممكن است چيزى را كه واقعيت‏ندارد، واقع ببينيم و حس كنيم، و چگونه يك آدم عاقل به خود جرات ميدهد كه لب به چنين‏سخنى بگشايد؟آيا اين حرف غير از سفسطه چيز ديگرى است؟

اين مفسرين مسلك خود را از عوام محدثين گرفته‏اند كه معتقدند امور غيبى يعنى آنچه ازحواس ما غايب است، و از سوى ديگر ظواهر دينى از كتاب و سنت آنها را اثبات مى‏كند، از قبيل‏ملائكه و ارواح مؤمنين و هر چه از اين قبيل است، موجوداتى مادى و اجسامى لطيف هستند كه‏ميتوانند در اجسام كثيف حلول و نفوذ كنند، مثلا بصورت انسان و يا چيز ديگر در آيند و همه‏كارهاى انسانى و يا آن چيز ديگر را انجام دهند، و همه آن قوائى كه ما انسانها داريم داشته باشند، چيزى كه هست محكوم به احكام ماده و طبيعت نميشوند، تغيير و تبدل و تجزيه و تحليل‏نمى‏پذيرند، مرگ و حيات طبيعى ندارند و هر وقت‏خدا اجازه دهد براى حواس ما ظاهر ميشوند، و اگر بخواهد كه ظاهر نشوند نميشوند و شيت‏خدا، مشيت‏خالص است، ديگر علت و جهت ومخصصى در ناحيه حواس ما و يا در ناحيه خود آن موجودات لازم ندارد، (خلاصه ديگر نبايدپرسيد: چرا من همه چيز را مى‏بينم، ولى شهداى بدر را نمى‏بينم و يا شهداى بدر چرا بر خلاف هرموجود ديگرى براى حواس ما ظاهر نميشوند)؟

و منشا اين نظريه محدثين اين است كه ايشان منكر عليت و معلوليت ميان موجودات‏اند، درحاليكه اگر اين احتمال پوچ و خيال واهى درست باشد بايد فاتحه تمامى حقايق علمى و احكام‏علمى را خواند تا چه رسد به معارف دينى، و آنوقت ديگر نوبت نمى‏رسد به اجسام لطيفى كه موردكرامت‏خدا باشند و دست تاثير و تاثر مادى و طبيعى به آنها نرسد.

پس از آنچه گذشت روشن گرديد: كه آيه شريفه بر حيات برزخى دلالت دارد و اين حيات‏برزخى همان عالم قبر است، عالمى است متوسط ميان مرگ و قيامت كه در آن عالم، افراد يامتنعم هستند و يا معذب، تا آنكه قيامت، قيام كند.

 

(چند آيه قرآنى كه دلالت بر"برزخ"دارند)

 

و از جمله آياتيكه دلالت بر برزخ دارد آيه مشابه با آيه مورد بحث است كه مى‏فرمايد: (و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون، تو مپندار كسانيكه در راه خداكشته شده‏اند اموات هستند، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى ميخورند)، (فرحين بماايتهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم، الا خوف عليهم و لا هم يحزنون،

 

به آنچه خدا از فضل خود بايشان داده خوشحالند و به يكديگر مژده ميدهند كه فلانى‏ها هم ازدنبال ما خواهند آمد، در حاليكه ترس و اندوهى نداشته باشند) (1) كه در سابق گفتيم: چگونه اين دو آيه بر وجود عالم برزخ دلالت دارد.

 

و اگر مفسرينى كه گفته‏اند: اين آيات مربوط به شهداء بدر است، در آن دقت كنند، خواهندديد كه سياق آنها دلالت دارد بر اينكه غير شهداى بدر هم با شهداى بدر در اين جهت‏شركت‏دارند و عموم مؤمنين بعد از مرگ داراى چنين حياتى و تنعماتى هستند.

 

و نيز از آياتيكه دلالت بر مطلوب ما دارد آيه: (حتى اذا جاء احدهم الموت، قال رب‏ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت، كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون) (2) است، كه مى‏فرمايد: (تا آنكه مرگ يكى از ايشان برسد، آنوقت ميگويد: پروردگارا مرا برگردانيد، تا شايد عمل‏هاى صالح كنم و آنچه را نكرده‏ام جبران نمايم، حاشا اين سخنى است كه او(از دربيچارگى)مى‏زند، تازه در پشت‏سر برزخى دارند تا روزيكه مبعوث شوند).

 

كه دلالت آن بر وجود حياتى متوسط ميان حيات دنيائى و حيات بعد از قيامت بسيار روشن‏است، و انشاء الله تمامى حرفهائى كه در اين آيه داريم در تفسير خود آن خواهد آمد.

 

باز از آياتيكه دلالت بر اين معنا دارد آيات: (و قال الذين لا يرجون لقاءنا لو لا انزل عليناالملائكة، او نرى ربنا، لقد استكبروا فى انفسهم، و عتوا عتوا كبيرا.يوم يرون الملائكة، لا بشرى‏يومئذ للمجرمين، و يقولون: حجرا محجورا.و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا.

 

اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا.و يوم تشقق السماء بالغمام، و نزل الملائكة تنزيلا.الملك يومئذ الحق للرحمن و كان يوما على الكافرين عسيرا) (3) است كه چون ترجمه‏اش رابخوانى بروشنى بدلالت آن بر وجود عالم برزخ پى مى‏برى، و اينك ترجمه آن:

 

و كسانيكه اميد ديدار ما را ندارند، ميگويند: چرا ملائكه بر خود ما نازل نميشود؟و يا چراپروردگارمان را نمى‏بينيم؟ راستى چقدر از خود راضى و در پيش خود طغيان كردند، و چه طغيانى‏بزرگ، روزى كه ملائكه را مى‏بينند(و پر واضح است كه مراد به اين روز، اولين روزيست كه‏ملائكه را مى‏بينند و آن روزى است كه مرگشان مى‏رسد و به جان دادن مى‏افتند، چون آيات ديگرنيز بر اين معنا دلالت دارد)در آنروز ديگر براى مجرمان خوشى و بشارتى نيست و پى در پى امان‏ميخواهند و ما به آنچه كرده‏اند مى‏پردازيم و همه را هيچ و پوچ مى‏كنيم، مردمان بهشتى در آنروزدر بهترين قرارگاه و بهترين خوابگاه قرار مى‏گيرند روزيكه آسمان پاره پاره ميشود(و مراد به اين

 

 

 

1 - سوره آل عمران 171

 

2 - سوره مؤمنون آيه 100

 

3 - سوره فرقان آيه 21 - 26

 

روز، روز قيامت است و ملائكه پشت‏سر هم نازل ميشوند در آنروز ملك حقيقى تنها از آن رحمان‏است، و روزى است كه بر كافران بسيار سخت است).

 

چون در اين آيات مى‏فرمايد كه قبل از پاره شدن آسمان در قيامت اصحاب جنت منزلگاهى‏دارند كه بهترين منزلها است، پس بايد زندگى داشته باشند تا محتاج به منزل باشند و انشاء الله‏توضيح و تفصيل سخن در ذيل خود اين آيات خواهد آمد.

 

و نيز از آياتيكه بر وجود برزخ دلالت دارد آيه: (قالوا: ربنا امتنا اثنتين، و احييتنا اثنتين، فاعترفنا بذنوبنا، فهل الى خروج من سبيل؟گفتند: پروردگارا تو ما را دو بار ميراندى و دو بارزنده كردى، اينك به گناهان خود اعتراف مى‏كنيم آيا راهى براى بيرون شدن هست (1) ؟.

 

كه مى‏فهماند در روزى كه اين سخن ميگويند، دو بار مرده‏اند و دو بار هم زنده شده‏اند، واين جز با وجود برزخ تصور ندارد، بايد برزخى باشد تا آدمى يكبار در دنيا بميرد و يكبار دربرزخ زنده شود، و يكبار هم در برزخ بميرد و در قيامت زنده شود، تا بشود دو بار مردن، و دو بارزنده شدن، و گر نه اگر زندگى منحصر در دو عالم باشد، يكى در دنيا و يكى در آخرت، ديگر دو بارميراندن درست نميشود، چون در اينصورت انسان فقط يكبار مى‏ميرد، در ذيل آيه: (كيف تكفرون‏بالله و كنتم امواتا فاحياكم) (2) نيز پاره‏اى مطالب در باره برزخ گذشت بدانجا مراجعه شود.

و نيز از آياتيكه در باره برزخ گفتگو دارد آيه: (و حاق بال فرعون سوء العذاب، الناريعرضون عليها غدوا و عشيا، و يوم تقوم الساعة: ادخلوا آل فرعون اشد العذاب، آل فرعون راعذاب بدى فرا گرفت، عذاب آتش كه هر صبح و شام بر آن عرضه ميشوند، و روزيكه قيامت بپاشود، بايشان گفته ميشود اى ملائكه آل فرعون را بدرون شديدترين عذاب در آوريد) (3) ميباشد، براى اينكه همه ميدانيم كه روز قيامت صبح و شام ندارد روزى است غير ساير روزها علاوه براين در اول آيه كه بنظر ما راجع به برزخ است مى‏فرمايد آتش بايشان عرضه ميشود و در آخرش‏كه باز بنظر ما راجع به قيامت است، مى‏فرمايد بدرون عذاب در آوريد پس معلوم ميشود عذاب اهل‏دوزخ دو نوع است، يكى دلهره از ديدن آتش و يكى داخل شدن در آن، پس يكى عذاب برزخ‏است و دومى عذاب قيامت.

 

و آياتيكه از آن اين حقيقت قرآنى استفاده ميشود و يا به آن اشاره دارد، بسيار است، مانندآيه: (تالله لقد ارسلنا الى امم من قبلك فزين لهم الشيطان اعمالهم فهو وليهم اليوم، و لهم عذاب‏اليم، به خدا سوگند رسولانى بسوى امتها كه قبل از تو بودند گسيل داشتيم، ولى شيطان اعمال

 

1 - سوره مؤمن آيه 11

2 - سوره بقره آيه 28

3 - سوره مؤمن آيه 45 46

 

زشت آنان را در نظرشان زيبا جلوه داد، امروز هم همان شيطان سرپرست آنها است، و عذابى‏دردناك در پيش دارند)، (1) كه مى‏رساند كفار همين الآن در تحت‏سرپرستى شيطان زندگى دارند، تادر روز قيامت به عذاب دردناكى برسند، و همچنين آياتى ديگر.

جایگاه تنگ و تاریکی قبر

جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند


در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است چنانچه در بهارالانوار چنين امده است: اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است .

 

عالم برزخ

عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد  اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)

 

حالات چند ساعت قبل از فرا رسیدن مرگ

حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد


يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است


در قران کريم اي چنين مي خوانيم:


و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري
  همان مرگي بود که از او دوري مي جستي
واين حالتي است بسيار دشوار
  که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند


چرا ديگران گريه نمي کنند؟


چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟


غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او
  از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند


در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند


پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است

 


آخرین مطالب

 
» مهندسی پزشکی ( چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 )
» بيوالكتريك- بيومكانيك- بيومتريال 3 ( چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 )
» تماس با ما ( شنبه بیست و نهم تیر 1392 )
» مقاله ی در مورد نماز ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» اثرات نماز بر جسم انسان ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» نماز ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» نماز جمعه ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» پیغام مدیر منبع کلی تحقیق مقاله - پایان نامه پروزه ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )
» نگرش دانشجویان بر رابطه دختر و پسر ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )
» موضوع تحقیق : تاثیر مادران بر موفقیت تحصیلی(دوره راهنمایی) ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )
» تفاوت معماری گذشته و حال در ایران. معماری اسلامی ديباچه هدف و انگيزه هاي بررسي تاريخ معماري ( چهارشنبه هفدهم آبان 1391 )
» اعتیاد ( چهارشنبه هفدهم آبان 1391 )

آرشیو ماهانه