LOGO

مقاله تحقیق دبیرستان راهنمایی ابتدایی - دنیایی مقاله - مقاله ی در مورد - تحقیق دانشجویی -
 
  • یکشنبه یازدهم دی 1390 - 23:22
  • دسته بندی :
  • نویسنده: علی
800x600 نام

اسم این پادشاه مقدونی اسکندر بود و مورخین عهد قدیم نیز چنین نوشته‌اند؛ اما بعدها برخی مورخین اسلامی او را اسکندر الرومی و یا به اشتباه اسکندر ذی‌القرنین(بخوانید: ذوالقرنین) خواندند و برخی نیز از وی به اسکندر المقدونی یاد کردند. (روم را باید بمعنی یونان یا مقدونی دانست زیرا بیزانس یا روم شرقی را در زمان ساسانیان و قرون اولیهٔ اسلامی روم میگفتند).

از آنجا که در عهد قدیم میان مرسوم نبود که پادشاهان هم نام را با اعداد ترکیبی ذکر کنند، مورخین اولیه وی را اسکندر پسر فیلیپ می‌خواندند.

در شاهنامه نیز از اسکندر یاد می‌شود وی نوه فیلیپ، پسر داراب و برادر دارا معرفی می‌شود.

نَسَب

پدر اسکندر فیلیپ دوم مقدونی و مادرش اُلمپیاس دختر نه‌اوپ‌تولم پادشاه مُلُس‌ها. (البته در برخی منابع اسکندر حرام زاده، و فرزند پدری مصری دانسته شده که این روایت چندان معتبر نیست)

[ملس‌ها]] مردمی بودند یونانی زبان که در درون اپیر نزدیک دریاچهٔ اِپئوم‌بوتی یا ژانین کنونی سکنی گزیده بودند و پادشاهان این مردم از خانوادهٔ اِآسیدها بشمار می‌رفتند و این خانواده هم نسب خود را به آشیل پهلوان افسانه‌ای یونان در جنگ تروا میرسانید. بنابراین چون پادشاهان مقدونی عقیده داشتند که نژادشان به هرکول نیم‌ربّ‌النوع یونانی میرسد مورخین یونانی نسب اسکندر را از طرف پدر به هرکول و از طرف مادر به آشیل پهلوان داستانی میرسانند. در داستان‌های ایرانی اُلمپیاس مادر اسکندر را ناهید نامیده‌اند

 

 

 

تولد و کودکی

اسکندر در ژوئیهٔ (۱۰ تیر تا ۹ اَمرداد) ۳۵۶ ق.م و در شهر پِلا به دنیا آمد

 

پیش از فتح یونان

پدر اسکندر فیلیپ یا فیلیپوس که نخست شاه مُلُس‌ها بود، در جنگی که با یونان کرد پیروز گردید و پادشاه مقدونیه و تمام یونان شد. در این جنگ که در محل خرونه(Cheronee) روی داد دو سپاه به هم رسیدند و طلیعهٔ صبح طرفین صف آرایی کردند. فیلیپ فرماندهی جناح راست را به پسرش اسکندر داد و معاونان ممتاز را خود را در کنار او جا داد. فرماندهی جناح چپ را هم خود به عهده گرفت. در این جنگ که طولانی بود تعداد زیادی از هر دو طرف کشته شدند و سرانجام پدر اسکندر در این نبرد پیروز شد. بعدها هنگامی که فیلیپ وارد نمایشگاهی جهت تماشای صورت دوازده الهه می‌شد و تمام انظار متوجه بود شخصی پوزانیاس(pausanias) نام قمه‌ای به تن او فرو کرد و پادشاه افتاد و درگذشت. پس از مرگ فیلیپ اسکندر بر تخت سلطنت جلوس کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

جوانی اسکندر

 

فیلیپ دوم توجهی مخصوص به تربیت اسکندر داشت و با این مقصود فردی را با نام لئونیداس که از نزدیکان اُلمپیاس بود مسئول تربیت اسکندر کرد. فیلیپ در انتخاب طبیب و دایه اسکندر نیز تلاش کرد تا همه از خانواده‌های ممتاز و اشراف باشند، پس از رسیدن اسکندر به سن جوانی، فیلیپ به ارسطو، فیلسوف سرشناس یونان که در آن زمان به مکتب افلاطون می‌رفت، نامه‌ای نوشت که تقریباً مضمون آن چنین بود: خدایان بمن پسری اعطا کرده‌اند و من از تولد او در زمان شخصی مانند تو پیش از بدنیا آمدنش شادم زیرا امیدوارم که اگر مربای تربیت تو شود پسری ناخلف نگردد و بتواند پس از من بار گران این اندوخته‌های بزرگ را بدوش گیرد من عقیده دارم که نداشتن اولاد بمراتب بهتر از داشتن خلفی که درباره‌اش مقدر باشد پس از من باز افتضاحات و رسوائیهای نیاکان خود را مشاهده کند (مقصود فیلیپ احوال بد مقدونیه در زمان پادشاهان قبل از او بوده).

 

ارسطو سمت آموزگاری اسکندر را پذیرفت و مدتها بتعلیم و تربیت او پرداخت.

اعتیاد اسکندر به الکل گاه باعث میشد در حال مستی حتی نزدیکترین افراد، از جمله یکی از نزدیکترین دوستانش را بقتل برساند؛ یا مجموعه تخت جمشید که از بزرگ‌ترین میراث دنیای قدیم بود را به اتش بکشد.گفته شده که اسکندر در تمام عمر خود بنایی با شکوه، همچون تخت جمشید را ندیده بود و به دلیل حسادت به این بنای باشکوه آن را به آتش کشید. همچنین برخی اعتقاد دارند او دارای تمایلات همجنس گرایانه بوده و با افسیاس یکی از ژنرال‌هایش روایط جنسی داشته‌است

 

حمله به ایران

اسکندر در جریان لشکر کشی‌های خود به آسیا، در زمان داریوش سوم به سرزمین هخامنشیان حمله کرد و سپاهیان ایران را شکست داد. نامدارترین سردار ایرانی که در برابر اسکندر مقاومت کرد آریو برزن نام داشت که در چند نبرد پیاپی در برابر اسکندر مقاومت کرد اما سرانجام شکست خورد و کشته شد. اسکندر با تصرف پارسه، یکی از پایتخت‌های هخامنشیان این سلسله ایرانی را برای همیشه نابود کرد. وی همچنین در جریان یک شب نشینی و به هنگام مستی فرمان به آتش کشیدن پارسه را صادر کرد که برخی آن را برای تلافی به آتش کشیده شدن آتن به دست خشایارشاه می‌دانند، اما اعتقاد غالب بر این است که این فرمان به تحریک معشوقه اسکندر صادر شد

مرگ

اسکندر پس از فتح هند که تا رود هیفاز (بیس امروزی) پیشروی کرده بود به علت کمی قشون به ایران بازگشت و به فکر تسخیر عربستان افتاد. بنابراین به سمت بابل حرکت کرد ولی در آنجا به علت تبی که از باتلاقهای بابل بر او مستولی شده بود در سن ۳۲ سالگی درگذشت.

لازم به یادآوری است که اسکندر اگر برای روم نماد قدرت واقتدار بوده است؛ همواره در طول تاریخ برای ایرانیان نماد خونخواری و خرابی است. چنانچه به علت کشتار و خرابی‌های به بار آورده، در ایران وی را اسکندر گجسته (ملعون) می‌نامیدند.

 

خرداد ماه هجري خورشيدي

سالروز درگذشت اسكندر مقدوني كه با 3 دختر ايراني ازدواج كرد

(اسکندرمورخان معاصر بر پايه محاسبات تقويمي و نصف النهار بابل (جنوب غربي بغداد) سه روز را در ماه ژوئن (خرداد) به عنوان سالروز درگذشت اسكندر مقدوني معروف به اسكندر بزرگ به دست داده اند: يك دسته از آنان دهم ژوئن، دسته ديگر اكثريت) غروب يازدهم ژوئن و دسته سوم (شماري كم) 13 ژوئن (23 خرداد.
بنا بر نوشته اكثريت، اسكندر 11 ژوئن در سال 323 پيش از ميلاد در بابل (جنوب غربي بغداد امروز) در 32 سالگي (يك ماه مانده به 33 ساله شدن) درگذشت. وي كه از همدان و شوش به بابل رفته بود در اين شهر دچارعارضه تب شده بود كه ديگر وي را رها نساخت.
مورخان براي مرگ زودرس اسكندر (در حقيقت اسكندر سوم) نيز سه «علت» ذكر كرده اند. گروهي از آنان مرگ او را نتيجه بيماري مالاريا كه در سفر هند به آن دچار شده بود قلمداد كرده، دسته اي ديگر نوشته اند كه كاساندر قائمقام او در مقدونيه نوعي زهر (كه باعث مرگ تدريجي مي شود) فرستاده بود تا آشپز اسكندر كه از دوستانش بود در غذاي او بريزد و اسكندر با خوردن اين غذا ظرف چند روز درگذشت و گروه ديگر مرگ او را نتيجه تب روده نوشته اند كه از همدان به آن مبتلا شده بود و پرهيز نمي كرد.

 

 

 

 

 







رکسانادر آخرين روز حيات، هنگامي كه به زنده ماندن اسكندر اميدي نبود، ژنرالهايش از او پرسيدند كه چه كسي را به جانشيني معرفي مي كند و انتظار داشتند كه بگويد برادرش، و يا فرزندي را كه ركسانا- همسر ايراني اش- در شكم داشت، ولي اسكندر گفت كه «شايسته ترين فرد» را برگزينيد. اسكندر براي جلب دوستي ايرانيان و اين كه او را بيگانه ندانند و از بستگان خود بدانند و از پشت خنجر نزنند با سه دختر از بزرگان ايران ازدواج كرده بود ولي تنها از ركسانا (روشنك) داراي فرزند شده بود و اين فرزند كه پسر بود و نامش را اسكندر چهارم گذارده بودند پس از مرگ پدر به دنيا آمد. ركسانا دختر ساتراپ (استاندار) باكتريا (تاجيكستان و مناطق تاجيك نشين افغانستان امروز) بود. دو بانوي ايراني ديگر اسكندر يكي ستاتيرا (ستاره) دختر داريوش سوم و ديگري پريساتيس (پريسا) دختر يك شاهزاده ايراني بود. ركسانا و پسرش مدتي پس از انتقال به مقدونيه به دست كاساندر از ميان رفتند تا رقيب او نشوند.
پس از فوت اسكندر، ژنرالهايش بر سر انتخاب «يک جانشين واحد» به توافق نرسيدند و متصرفات او را ميان خود قسمت كردند. در خاك اصلي ايران، نفوذ جانشينان اسكندر اندك بود، زيرا اسكندر هر شهري را كه در ايران فتح مي كرد، اداره امور آن را به يك ايراني و يا فرماندار قبلي همان شهر مي سپرد. وي با توجه به خصال و منش نيكوي ايرانيان، افسران خود را تشويق به ازدواج با دختران ايراني كرده بود.
اسكندر كه ارسطو معلم سرخانه او بود و در 20 سالگي بر جاي پدر نشسته بود كه علاوه بر مقدونيه، بر يونانيان حكومت داشت، در صدد بسط فلسفه يونان به سراسر جهان برآمد و به نام آزادكردن يونانيان آناتولي (تركيه امروز) از سلطه ايران، با 30 هزار پياده و پنج هزار سوار به شرق لشكر كشيد و در سال 334 پيش از ميلاد قدم به آناتولي گذارد و ضمن سه جنگ بر ايران كه 15 برابر او نيرو داشت پيروز آمد. وي ضمن جنگهايش با ايران، مصر را گرفت و بندر اسكندريه را در آنجا ساخت. در شمال خاوري تا سمرقند و در آسياي جنوبي تا هند پيش رفت. سپس به بابل بازگشت تا خود را براي اكتشافات جغرافيايي در درياهاي دور آماده سازد كه درگذشت.
تاخت و تاز اسکندر در شرق ده سال و چند ماه طول كشيد. از كارهاي بد او ويران ساختن بزرگترين و با شكوه ترين ساختمان عهد باستان و مظهر عظمت و پيشرفت ايرانيان، تخت جمشيد، بود.
علت پيروزي اسکندر را بر شاه وقت ايران (داريوش سوم)، رواج فساد در دربار هخامنشي پس از قتل اردشير سوم و انتصاب مديران نالايق و استفاده از سرباز مزدور خارجي براي دفاع از ايران و ترسو و مردد بودن داريوش سوم- شاه وقت- نوشته اند.
هگل (مورخ ـ فيلسوف آلماني) از اصحاب فلسفه تاريخ ضمن مقايسه دوره هاي تاريخي ايران ابراز عقيده كرده است كه هر دوره و دودمان پس از گسترش فساد دولتي، عاديشدن بي توجهي به قانون، ضابطه و رسوم، ضعف قضايي و ضعف شخصيت سران دولت و درگيري داخلي (دروني) آنان بر سر قدرت پايان يافته است.





تصوير ديگري از رکسانا

سيبويه ايراني كه براي زبان عربي، صرف و نحو (دستور) نوشت دائرة المعارف ادبيات و زبانها، ماه ژوئن سال 840 ميلادي (دو قرن پس از شكست امپراتوري ايران باستان از مسلمان را پايان تلاش سيبويه ايراني براي تنظيم صرف و نحو و دستور زبان عربي ذكر كرده است كه وي اين قواعد را در تاليف خود «الكتاب» به دست داده است. تا آن زمان، زبان عربي دستور (صرف و نحو) مدون نداشت و كار سيبويه ايراني خدمت بزرگي به همه اعراب بشمار مي آيد. سيبويه كه با اين اقدام، از تاريخ لقب «نحوي» گرفته است در ايالت فارس به دنيا آمده بود. وي كه از فارس به شهر ساوه رفته بود در 40 سالگي در اين شهر وفات يافت. طبق برخي نوشته ها 38 ساله بود كه فوت شد


آخرین مطالب

 
» نظر آلبرت کوهن درباره جرم و جنایت جامعه شناسی ( سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 )
» جامعه شناسی اگ برن و نیم ( سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 )
» مهندسی پزشکی ( چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 )
» بيوالكتريك- بيومكانيك- بيومتريال 3 ( چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 )
» تماس با ما ( شنبه بیست و نهم تیر 1392 )
» مقاله ی در مورد نماز ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» اثرات نماز بر جسم انسان ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» نماز ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» نماز جمعه ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» پیغام مدیر منبع کلی تحقیق مقاله - پایان نامه پروزه ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )
» نگرش دانشجویان بر رابطه دختر و پسر ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )
» موضوع تحقیق : تاثیر مادران بر موفقیت تحصیلی(دوره راهنمایی) ( سه شنبه دوازدهم دی 1391 )

آرشیو ماهانه